



آهای قطار زندگی که راه خود را گم کرده ای
و به دشت های پو شیده از گلهای وحشی آمده ای
ایا در واگن های تقدیر خود
مسافری از جنس دوست با خود آورده ای ؟
سبز باشید
اندکی صبر سحر نزدیک است
تا که از راه رسد شاخه ی نور
تا در این قحطی آب
آسمان دست کشد با شبنم
بر سر برگ گیاه
و ببارد با مهر
ابر اندوه نشان از سر ناز
و بگیرد باران
و بروید یک گل
از دل خاک سیاه
و به سرخی و طراوت که به دل می ریزد
دل غمگین شما . . . سبز شود
اندکی صبر سحر نزدیک است
سبز باشيد
پادشاهي در يک شب سرد زمستان از قصر خارج شد.
هنگام بازگشت سرباز پيري را ديد که با لباسي اندک در سرما نگهباني مي داد.
به او گفت: آيا سردت نيست ؟ نگهبان پير گفت: چرا اي پادشاه
اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت: اشکالي ندارد من الان به داخل قصر مي روم
و مي گويم يکي از لباسهاي گرم مرا بياورند
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد.
اما پادشاه
به محض ورود به قصر وعده اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد پيرمرد را که در اثر سرما
مرده بود در قصر پيدا کردند
که در کنارش با خطي ناخوانا نوشته بود
اي پادشاه
من هر شب با همين لباس کم سرما را تحمل مي کردم
اما وعده لباس گرم تو
مرا از پاي در آورد .
منو تو روزای پاییــــــــــــــز واسه این عشق شورانگیز
توی این فصل غم انگیــــــز میشناســــــــــــــــــــــــی
منو تو نــــم نـــــم بـــــارون واسه یه بار دیدنمــــــــــون
زیر سایـــــــه بون خونمـون میشناســــــــــــــــــــــــی
منو تو فانوس نگـــــــــــــات واسه اون رنگ چشـــــــات
تو کلبه ی خاطره هــــــــات میشناســــــــــــــــــــــــی
منـــــو از آهنــــــــــگ صدام از سوز آه گریـــه هــــــــــام
از حرف زدن با یک نـــــــگام میشناســــــــــــــــــــــــی
منو تو راه این سفـــــــــــــر واسه خوندن 2 بیت غــــــزل
در جستجوی همسفــــــــر میشناســــــــــــــــــــــــی
منــو تو کهکشونـــــــــــــــها میــــون اون قاصدکــــــــــــها
واسه یادگار دلـــــــــــــــــها میشناســــــــــــــــــــــــی
منو تو هفتا آسمـــــــــــــون روی ابـــــرا ، تو خیابـــــــــون
واسه خواستن دلامــــــــــون میشناســــــــــــــــــــــــی
آره من همونم که شناختــــــــــی
تک و تنها تو خیالت جام گذاشتی

شعر از خانم معصومه جهش
بهار را دریابیم
بهار فصل شکوفایی کتاب بزرگ طبیعت است
بهار را دریبایم
خداوند در بهار با منطق نسیم
با قلم نیلوفر
با مرکب باران
با خط شقایق
در دفتر چمن و سبزه زارها
برای ما نامه های عاشقانه می نویسد
بهار را دریابیم
که در سبد سخاوت خود
زندگی و رویش و لطافت و زیبایی به ارمغان می آورد
بهار را دریابیم که :
دست نوازش مهر خدا بر سر ماست
بسياري از ما وقتي همه چيز مرتب و روبه راه است، خوشحاليم اما اگر مشكلات غيرمنتظرهاي پيش بيايد و يا در مسير هدفهايمان، با ناكاميهاي جدي روبرو شويم، خود را انساني بدشانس و بدبخت تلقي كرده و دچار استرس و اضطراب شديد ميشويم.
فارغ از هرنوع نگاه همه جانبه به زمين و زمان بد ميگوييم كه چرا كارها بر وفق مراد پيش نميرود. اصلا چطور چرخ روزگار جرئت كرده برخلاف ميل ما بچرخد...نگاهها تلخ ميشود و دنيا تيره و تار. گويا كه تاكنون هيچ برگ برندهاي در زندگي نداشتهايم.
اما غافل از اينكه اين گونه واكنشها نه تنها از ايجاد هرنوع انعطاف در مسير ما براي دستيابي به هدف، جلوگيري ميكند بلكه درواقع، خود به تثبيت وضع موجود پاسخ مثبت دادهايم و به بدترين نوع ممكن ناكاميها را پذيرفتهايم.
نكته اصلي به همان قانون جاذبه برميگردد. ممكن نيست واكنش منفي ما نسبت به مشكلات، انگيزشي مثبت پيرامون ما ايجاد كند كه به حل آن مسايل بينجامد. بلكه برعكس، اين نوع عكسالعمل زمينهساز بروز مشكلات و ناكاميهاي بيشتر خواهد شد.
چرا كه اين قانون در ذره ذره وجود هستي جاري و ساري است و هيچ حركتي فارغ از آن نيست و مبارزه با آن تنها به نابودي انسان ميانجامد.
از سوي ديگر، دشواريهاي زندگي در واقع بزرگترين فرصتها براي رشد و شكوفايي توانمنديهاي انسان در رويا رويي با آنها به شمار ميروند كه اين وجه آنها معمولا به چشم نميايد و از نظرها پنهان ميماند.
همان ايستادگيها براي ديدن همه باريك راههايي كه به راه اصلي ميرسند و تصميمهايي كه اتخاذ ميشوند كه معمولا به آساني صورت نميگيرد؛ همراه با افزايش اعتماد به نفس و خرسنديهاي بسيار است.
همين روحيه قوي و مثبت است كه باعث ميشود به رغم ناكامي اوليه، شما راه ديگري را و چه بسا راه بهتري را براي رسيدن به هدف برگزينيد.چرا كه شما با برخورد مثبت خود هوشمندانه، همه نيروهاي مثبت هستي را براي كمك به خود فراخواندهايد. و اين چنين سوار بر قدرت انساني خود-آن چنان كه از شما انتظار ميرود- با شعفي وصف ناشدني به پيش ميرانيد.
به عبارت ديگر، به همان اندازه كه شما با سختيها و دشواريها، با نگاهي مثبت و شاد برخورد ميكنيد؛ شما رئيس احساسات و عواطفتان و در واقع، رئيس زندگيتان بوده[درهمين زمينه] سوار بر قانون جاذبه پيش ميبريد.
به گونه اي كه وقتي گرفتاريها و مشكلات رو ميآورند، بزرگترين فرصتها براي تمرين دستيابي به شادي و خرسندي پايدار و عميق فراهم ميشود كه همه وجود شما را دربرخواهد گرفت.
به اين ترتيب شما همان گونه رفتار مي كنيد كه درهنگام موفقيتها با مسايل برخورد ميكنيد، اما شكوه و عظمت قدرت مهمي كه دراين زمانهاي دشوار زندگي در شما بارز شده بيشتر از آن زمان به چشم ميآيد. چرا كه شما موفق شدهايد اين نيروي واقعي را در خودتان كشف كنيد و شادي و آرامش را در آغوش گرم خود بفشاريد.
به اين گونه چون به عنوان ذرهاي از اين هستي بيكران حامل انرژي مثبت در جا به جاييها بودهايد، زندگي و دنياي شما نيز سرشار از تحولات و تغييرات مثبت خواهد بود.
بنابراين به يك نكته اساسي ميرسيم كه مسبب و علت هر چيزي در درون خود ماست. و آنچه ما در گذران زندگي تجربه كردهايم در اين سببسازيها نقش تعيين كنندهاي دارد. شما با شاد بودن ميتوانيد اين قدرت را در خودتان كشف كنيد وهرآنچه را ميخواهيد تغيير دهيد.
به عبارتي شما اول بايد شادي را به زندگيتان وارد كنيد تا امكان ايجاد تغييرات فراهم آيد. و هيچي نميتواند تغييركند مگراينكه شما اين شادي را به دست آورده باشيد؛ زيرا اين دقيقا به قانون جاذبه برميگردد. محبت، محبت را جذب ميكند؛ انرژي شادي ومثبت انديشي، شادماني و مثبت گرايي را جذب ميكند.
روانشناسان براين باورند هرچيزي كه درمسير دستيابي به شادي به ما كمك ميكند بايد مورد توجه قرارگيرد. چرا كه ما بايد به دنبال پيگيري روندي باشيم كه سطح و عمق اين شادي را هرروز افزايش دهيم.زيرا هرچه شادتر باشيد، شادي بيشتري جذب ميكنيد كه درنهايت شما را براي ايجاد تغييرات مثبت همراهي خواهد كرد و احساسات بيشتر و قويتري از خرسندي و اعتماد به نفس را به سوي شما روانه ميسازد.
اما اگر شما به اين نكته توجه كنيد كسي كه شاد است نميتواند و به واقع در شرايط و فضايي نيست كه به خود اجازه دهد به طور مكرر از چيزي شكايت يا عيبجويي كند. در چنين حال و هوايي، شما نه از چيزي ميترسيد و نه درمورد چيزي به صورت منفي صحبت ميكنيد. حتي در اين شرايط شما نميتوانيد به ديگران آسيب برسانيد. به اين ترتيب وقتي شما شاد هستيد در يك جمله ميتوان گفت منفيگرايي راهي براي نفوذ در شما نمييابد.
چرا كه زماني كه شاد هستيد به اين مفهوم است كه مهربان و دلسوز و با ملاحظه با ديگران برخورد ميكنيد؛ به آنها عشق ميورزيد و قدر هرآنچه راكه داريد، ميدانيد. شما به دنيا عشق ميورزيد و دنيا نيز عاشق شماست. پس اين عشق را دستكم نگيريد و با تمام وجود به دنبال آن باشيد و فراموش نكنيد هر بازي، قاعدهاي دارد و قاعده اساسي يك زندگي موفق و هوشمندانه، همين است.