

تو از كدام سبو؟
من از كجا سر راه تو آمدم ناگاه!
چه كرد با دل من آن نگاه شيرين، آه!
مدام پيش نگاهي، مدام پيش نگاه!
كدام نشاه دويده است از تو در تن من؟
كه ذره هاي وجودم تو را كه مي بينند
به رقص مي آيند
سرود ميخوانند!
چه آرزوي محالي است زيستن با تو
مرا همين بگذارند يك سخن با تو
به من بگو كه مرا از دهان شير بگير!
به من بگو كه در دهان شير بمير!
بگو جگر كوه قاف را بشكاف!
ستاره ها را از آسمان بيار به زير!
ترا به هر چه تو گويي، به دوستي سوگند
هر آنچه خواهي از من بخواه، صبر مخواه
كه صبر، راه درازي به مرگ پيوسته ست!
تو آرزوي بلندي و، دست من كوتاه
تو دوردست اميدي و پاي من خسته ست
چراغ چشم تو سبزست و راه من بسته است
همه وجود تو مهر است و جان من محروم...
محمد محمدى اشتهاردى
ولادت حضرت مهدي صاحب الزمان
را به همه شما عزيزان تبريك عرض ميكنم .
بهترین و مهم ترین ایده ای که زندگی شما را تغییر خواهد داد کشف قانون "علت و معلول" است . این قانون می گوید برای هر معلولی ، علتی وجود دارد . به عبارت دیگر ، هر حادثه ای به دلیلی اتفاق می افتد . موفقیت یک حادثه نیست . شکست هم یک حادثه نیست . در واقع ، موفقیت قابل پیش بینی است . از خود ردپایی بر جای می گذارد .
در اینجا به قاعده ی بزرگی می رسیم : "اگر به تکرار کاری را که مردمان موفق انجام می دهند انجام بدهید ، هیچ عاملی در دنیا نمی تواند سبب شود که شما به همان نتایج آن ها و در نهایت به موفقیت نرسید . و اگر این کار را نکنید ، شانس موفقیت ای انتظارتان را نمی کشد."
به خاطر داشته باشید هر کسی که امروزه در جمع 10 درصد بالا ( افراد موفق ) قرار دارد و بهترین است روزی در جمع 10 درصد پایین ( افراد ناموفق ) بوده است . همه ی کسانی که امروزه کارشان خوب است زمانی کارشان بد بوده است . هر کس که در جلوی صف و در بهترین موقعیت ایستاده زمانی در انتهای صف بوده است . و دیگر آنکه آنچه این اشخاص انجام داده اند این بوده که از متخصصان آموخته اند . آن ها متوجه شدند چه کاری را موفق ها می کنند که موفق می شوند و بعد آن ها همان کار را کردند و آنقدر تکرار نمودند تا به موفقیت رسیدند . شما هم می توانید این کار را بکنید .
سرزمین عشق ,بهشت دوست داشتنی است که در آنجا خورشید همیشه
درخشان ,ماه همیشه تابان ,گلها همیشه باطراوت,آسمان همیشه
آبی,اقیانوس ,مانند کریستال ,همیشه آبی و درخشان است...
این سرزمین از رنگهای روشن ساخته شده و بسیار زیباست.
سرزمین احساسات است و جایی که همیشه محبت آنجا پرواز میکند.اگر در این
سرزمین عشق را یافتید ,هیچ محدودیتی ندارید.عشق اینجا بی حد است.
عشق آزاد است و مهمترین چیز این است که به حرف دلتان گوش می دهید.
در این سرزمین هیچ تعهدی بجز عشق,توجه, دوستی ,آرامش و محبت وجود
ندارد.این سرزمین یک قاعده طلایی دارد و آن گوش دادن به صدای قلبتان
است.اعتماد کردن به احساساتم. عشق,هیجانی است مملو از زیبایی,شادی و
لذت که پر است از احساسات شیرین دوست داشتنی...
عشق واقعی در سرزمین عشق وجود دارد...
روزي مرد جواني وسط شهري ايستاده بود و ادعا مي كرد
كه زيبا ترين قلب را درتمام آن منطقه دارد . جمعيت زياد جمع شدند .
قلب او كاملاً سالم بود و هيچ خدشهاي بر آن وارد نشده بود
و همه تصديق كردند كه قلب او به راستي زيباترين قلبي است
كه تاكنون ديدهاند. مرد جوان با كمال افتخار با صدايي بلند به تعريف
قلب خود پرداخت . ناگهان پير مردي جلوي جمعيت آمد
و گفت كه قلب تو به زيبايي قلب من نيست .
مرد جوان و ديگران با تعجب به قلب پير مرد نگاه كردند قلب او با
قدرت تمام ميتپيد اما پر از زخم بود. قسمتهايي از قلب او
برداشته شده و تكههايي جايگزين آن شده بود و آنها به راستي
جاهاي خالي را به خوبي پر نكرده بودند براي همين گوشههايي
دندانه دندانه درآن ديده ميشد.
در بعضي نقاط شيارهاي عميقي وجود داشت كه هيچ تكهاي آن را
پرنكرده بود، مردم كه به قلب پير مرد خيره شده بودند با خود ميگفتند
كه چطور او ادعا ميكند كه زيباترين قلب را دارد؟
مرد جوان به پير مرد اشاره كرد و گفت تو حتماً شوخي ميكني؛
قلب خود را با قلب من مقايسه كن ؛ قلب تو فقط مشتي از زخم
و بريدگي و خراش است .
پير مرد گفت : درست است . قلب تو سالم به نظر ميرسد اما من
هرگز قلب خود را با قلب تو عوض نميكنم. هر زخمي نشانگر
انساني است كه من عشقم را به او دادهام، من بخشي از قلبم
را جدا كردهام و به او بخشيدهام. گاهي او هم بخشي از قلب
خود را به من داده است كه به جاي آن تكهي بخشيده شده
قرار دادهام...اما چون اين دو عين هم نبودهاند گوشههايي
دندانه دندانه در قلبم وجود دارد كه برايم عزيزند...
چرا كه يادآور عشق ميان دو انسان هستند.
بعضي وقتها بخشي از قلبم را به كساني بخشيدهام
اما آنها چيزي از قلبشان را به من ندادهاند، اينها همين
شيارهاي عميق هستند . گرچه دردآور هستند اما يادآور عشقي هستند كه
داشتهام . اميدوارم كه آنها هم روزي بازگردند و اين شيارهاي عميق
را با قطعهاي كه من در انتظارش بودهام پركنند، پس حالا ميبيني
كه زيبايي واقعي چيست ؟
مرد جوان بي هيچ سخني ايستاد، در حالي كه اشك از گونههايش سرازير
ميشد به سمت پير مرد رفت از قلب جوان و سالم خود قطعهاي
بيرون آورد و با دستهاي لرزان به پير مرد تقديم كرد
پير مرد آن را گرفت و در گوشهاي از قلبش جاي داد
و بخشي از قلب پير و زخمي خود را به جاي قلب مرد جوان گذاشت .
مرد جوان به قلبش نگاه كرد... ديگر سالم نبود، اما از هميشه زيباتر بود
زيرا كه عشق از قلب پير مرد به قلب او نفوذ كرده بود ...
تقديم به دوستاني كه قلب زيبا دارند .
از همان روزی که دست حضرت قابیل
گشت آلوده به خون حضرت هابیل
از همان روزی که فرزندان آدم
صدر پیغام آوران حضرت باری تعالی
زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید
آدمیت مرد
گرچه آدم زنده بود
از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند
از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند
آدمیت مرد
بعد دنیا هی پر از آدم شد و این آسیاب
گشت و گشت
قرن ها از مرگ آدم هم گذشت
ای دریغ
آدمیت بر نگشت !
قرن ما
روزگار مرگ انسانیت است
سینه دنیا ز خوبی ها تهی است
صحبت از آزادگی ، پاکی، مروت ، ابلهی است
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست
فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست
فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست
در کویری سوت و کور
در میان مردمی با این مصیبتها صبور
صحبت از مرگ محبت مرگ عشق
گفتگو از مرگ انسانیت است...

یه نفر مواظبته
یه حقیقتی داره نیگات میکنه
یه خدایی دوستت داره
در حالیکه بهت نیازی هم نداره
چقده امنیت واسه ات میاره...نه؟
چندگاهیست وقتی می گویم: «اللهم کل لولیک الحجة بن الحسن» با آمدن نام دلربایت دلم نمی لرزد.
تا هم با آمدن نامت دلم بلرزد
هم اشکم بریزد
هم در جست و جویت باشم
هم سرپرستم باش
هم به حال مردمان عصر ظهور غبطه بخورم و
هم احساس کنم خدا در نزدیکی من است
هر انسانی لبخندی از خداست؛ تقدیم به تو که زیباترین لبخند خدایی!
هر انسانی لبخندی از خداست؛ تقدیم به تو که زیباترین لبخند خدایی!